شمارهٔ ۴۹۱ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
وز فریب باغبان و جلوه ی شمشاد او
دل نخواهد سایه ی سرو و لب آب روان
کم مبادا از سر ما خنجر بیداد او
هر که را تشریف رسوایی دهد سلطان عشق
هر دم آید صد بلا بهر مبارک باد او
خانه ی امید در هر جا که طرح افگند دل
آخر از اشک ندامت کنده شد بنیاد او
سر خوش از جام طرب شیرین بخلوتگاه ناز
غم ندارد گر بتلخی جان دهد فرهاد او
به ز زلفت نیست ما را مرشد روشن ضمیر
باد در گوش دل ما حلقه ی ارشاد او
بلبل بستان عشق آمد فغانی زان دو رخ
کم مباد از گلشن دل ناله و فریاد او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و حالات عاشقانه میپردازد. شاعر از دلمشغولیها و دردهای عشق سخن میگوید و به تصوری از زیبایی طبیعی (مثل باغ و گلها) اشاره میکند. او از سایهی درختان و آب روان به عنوان نمادهایی از آرامش یاد میکند، اما در عین حال از بلاها و مشکلاتی که عشق به همراه دارد نیز سخن میگوید. در این شعر، امیال عاشقانه و دردهای ناشی از آن به گونهای توصیف میشود که نشاندهندهی قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر دل و جان است. شاعر همچنین به نقش تبعیض و رسواییای که در عشق وجود دارد، اشاره کرده و در نهایت به ابراز امید و شوق به عشق میپردازد.