نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

زهی شمع فلک در خرگه از تو

همه جادو زبانان در چه از تو

اگر اینست لب ای چشمه ی نوش

شود خضر و مسیحا گمره از تو

گدایان را ز خوان نعمت خویش

تو روزی می دهی شیی الله از تو

چه بازیها که کردی با حریفان

تو از من غافل و من آگه از تو

فروزان مهر رخسار تو از من

رخ اقبال من همچون مه از تو

سخن دانسته می گویی فغانی

زبان نکته گیران کوته از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت تاثیرگذار شخصیتی اشاره دارد که نور و جاذبه‌اش بر دیگران می‌تابد. شاعر می‌گوید که اگر لب‌های آن شخص به مانند چشمه‌ی نوش باشد، حتی خضر و مسیح نیز گم می‌شوند. او به کمال و غنای این شخصیت اشاره می‌کند که به گدایان نعمت می‌دهد و قدرتش در بازی‌های عشق و آگاهی از غافل بودن او از خود شاعر را بیان می‌کند. در نهایت، او هنرمندی را توصیف می‌کند که سخنانی عمیق و مؤثر می‌گوید و زبان دیگران را در مقابل آن کوتاه می‌کند.