شمارهٔ ۴۹۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز نیافت برگ گلی عندلیب تو
ای غنچه ی شکفته فغان از رقیب تو
تو شادمان بحسن و من از عشق داغ داغ
آتش قرین من شد و گلشد نصیب تو
محبوب عالمی شده یی داغ بهر چیست
خود کیست ای چراغ محبان جبیب تو
شوقم یکی هزار شد از بوی دلکشت
بس داغ آرزو که کند تازه طیب تو
ای کار اهل شهر ز عشقت تمام راست
تا کی شکسته حال بماند غریب تو
می آید از علاج دلت بوی زندگی
دارد دم مسیح فغانی طبیب تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر با نوسانی از شادی و غم، به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که او از عشق، داغ و آتشین است، در حالی که محبوبش در خوشی و زیبایی غرق شده. شاعر از ناراحتی و حسرتی که ناشی از دوری و نرسیدن به معشوق است صحبت میکند و به جامعهای اشاره دارد که تحت تأثیر عشق او قرار گرفتهاند. در پایان به امیدی برای درمان دلbroken و بوی زندگی اشاره میشود که نشان از امید به بازگشت پر رونق عشق و زندگی دارد.