شمارهٔ ۴۹۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
به یک جا کی نهد با عاشقان رو سیه پهلو
چو غنچه آنکه شبها برگ گل در پیرهن دارد
چه غم دارد که من چون می نهم بر خاک ره پهلو
به آزار دلم هر تار مو بر تن شود خاری
جدا زان شاخ گل شب چون نهم بر خوابگه پهلو
تو ای نازک بدن از لاله و گل ساز جای خود
که می سوزد مرا از خاک گلخن ته بته پهلو
دلم از خنجر بیداد او پهلو تهی می کرد
کنون بر خاک ره دارد بجرم این گنه پهلو
ز پهلوی من مجنون چه آسایش بود دل را
که بیند هر زمان از سنگ طفلانم سیه پهلو
دل صد پاره کندم چون فغانی از گل این باغ
نهادم بر گل محنتسرای خود چو کَه پهلو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلدادگی و درد عشق است. شاعر از بتی زیبا و نیکو سخن میگوید که در کنار او، دیگران عشق را میمیرند. او به توصیف حالاتی میپردازد که در آن غم و اندوه خود را در برابر زیبایی معشوقش توصیف میکند. شاعر از سختیهای دل، جدا شدن از معشوق، و تاثیر عمیق و غمانگیز عشق بر دل سخن میگوید. او به یادآوری غمهای گذشته پرداخته و احساس درد و تنهایی را به تصویر میکشد. بهطور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده یک عاشق است که در میان زیبایی و درد عشق دست و پا میزند.