نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز بکسی باز نشد چشم و لب تو

آه ای پسر از این همه شرم و ادب تو

ما خود ز ندامت سرانگشت گزیدیم

تا روزی دندان که باشد رطب تو

نزدیک رسم، رانی و از دور زنی تیر

دشوار بود قصه ی من در طلب تو

زنجیر شود پاره و از جای رود کوه

زینها که کشیدم من زار از سبب تو

این سوز نه از گرمی خونست فغانی

معلوم نکردیم که از چیست تب تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و علاقه‌ای عمیق اشاره می‌کند که نتوانسته به صورت مستقیم بیان شود. او از شرم و ادب خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تا چه حد از امید به معشوق ناامید شده است. شاعر احساس می‌کند که خواسته‌هایش از بین رفته و مشکلاتی را که در پی جستجوی معشوق به وجود آمده، تلخی می‌کند. او اذعان دارد که این احساس سوزناک، ناشی از عشق اوست و متوجه نیست که این شدت احساسات از کجا نشأت می‌گیرد.