شمارهٔ ۴۹۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نبیند از حیا هرگز کسی دامان پاک او
گواه دامن پاکست چشم شرمناک او
تنش در پیرهن بینند و رخسارش در آیینه
همین باشد صفای عاشقان سینه چاک او
رقیب خیره پندارد که دارد پیش او قدری
نمی داند که آن بدخوی می خواهد هلاک او
دلم تنگست بگذار ای معلم تا سخن گوید
که بردارد غباری از دلم تقریر پاک او
هلاک آن لبم تا کی دهد ساقی می تلخم
نه آب زندگانی می رود در جوی تاک او
رسید آن ترک از گرد ره و من کشتهٔ رویش
کرا زهره ست کان سو بنگر از ترس و باک او
فغانی رخ متاب از آن کف پا گر دهد خاکت
که از آب حیات دیگران کم نیست خاک او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و پاکی محبوب اشاره میکند و از جذابیت و تاثیر او بر عاشقان سخن میگوید. محبوبی که همواره در نظرها پاک و بیگناه به نظر میرسد، در حالی که رقیبها درک درستی از او ندارند و تنها در پی هلاک عاشق هستند. شاعر از دل تنگی خود میگوید و نیاز به بیان احساساتش دارد تا آرامشی بیابد. در نهایت، او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند که حتی خاک او ارزشمند و زندهکننده است. شعر بیانگر عشق پاک و نابی است که در دل عاشق جا دارد.