شمارهٔ ۵۰۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو در فسانه لبت شهد بر شکر بسته
هزار نکتهٔ شیرین به یکدگر بسته
فغان که هندوی خالت به جلوهٔ موزون
به خون مردمک دیدهام کمر بسته
به دور خط مگس خال زان لب شیرین
نخاست زآن که دل از مهر بر شکر بسته
به خار هر مژهام غنچههاست بسته گره
که قطره قطره ز خونابهٔ جگر بسته
ز شوق گوهر لعل و قطرههای سرشک
دو رسته در صدف دیدهام گهر بسته
ز اشتیاق تو بر غیر بستهام در دل
بیا که شهر دلم ملک توست در بسته
نهال قد تو در جلوه نازنین نخلیست
که روزگار ز آشوب و فتنه بربسته
ز سر غنچهٔ لعلش دلا به آه سحر
مجو گشاد که آن نکتهایست سربسته
فروغ مهر جمال تو بر من حیران
به هر طرف که نگه میکنم گذر بسته
ز حسرت تو فغانی به شاهراه خیال
نهاده دیده و بر صورتت نظر بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد. شاعر از شیرینی لب معشوق و تأثیر آن بر دلش سخن میگوید و به تضاد میان زیبایی و درد فراق اشاره میکند. او به خواب و خیال خود از عشق و زیبایی پرداخته و حسرت و اشتیاق خود را به وضوح بیان میکند. معشوق او را مجذوب کرده و دلش را در حصار عشق بسته است. در کل، شاعر با زبان شاعرانه و تصاویری زیبا، تجربههای عاشقانه و معضلات عشق را توصیف میکند.