شمارهٔ ۵۰۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نخل قدت که از چمن جان برآمده
شاخ گلی بصورت انسان برآمده
از پای تا به سر همه جانست آن نهال
گویا ز آب چشمه ی حیوان برآمده
اکنون تویی جمیل جهان گرچه پیش ازین
آوازه ی جمال ز کنعان برآمده
در هر زمین که جلوه کنان رفته یی بناز
آه از نهاد کبک خرامان برآمده
دزدیده چون بشمع رخت کرده ام نظر
از دل هزار شعله ی پنهان برآمده
مست از می شبانه مه من ز خواب ناز
با آفتاب دست و گریبان برآمده
خون خورده ام که گشته میسر وصال دوست
بی درد را خیال که آسان برآمده
در هر چمن که خوانده فغانی سرود عشق
افغان ز بلبلان خوش الحان برآمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت انسانی و تأثیر شگرف عشق و وجود معشوق بر دل شاعر است. شاعر از زیبایی انسانی با تشبیه به درخت نخل و گل صحبت میکند و تأکید میکند که این زیبایی از سرچشمهای الهی سرچشمه میگیرد. او به جلوههای عشق در هر مکان و دلربایی معشوق اشاره میکند و احساساتی از جمله شوق و درد و شادابی را بیان میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق بر جان و دل خود میپردازد و میگوید که عشق به او زندگی و شور و شوق جدیدی بخشیده است.