نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۶ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز آن مه در سمند ناز در جولان شده

فتنه را سر کرده و سر فتنه ی دوران شده

تا صف خوبان شهر آشوب را بر هم زند

کرده بر اهل نظر جولان و در میدان شده

چن بعزم گوی بازی رانده بیرون رخش ناز

در پیش صد عاشق دلخسته سر گردان شده

چیست دانی گرد رخسارش عرق از تاب می

قطره ی شبنم که بر گلبرگ تر غلتان شده

کیست آن سرو خرامان کان طرف دارد گذر

کز چنین رفتار و قامت دیده ها گریان شده

پرتو مهر رخش چون ذره گردد آشکار

جوهر جانها که در هستی او پنهان شده

بسکه می گرید فغانی دور از آن آرام جان

خانه ی چشمش ز سیل متصل ویران شده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و فتنۀ یک دختر یا معشوقه سخن می‌گوید که مانند ماه در بین مردم جولان می‌دهد و دل‌ها را به هم می‌ریزد. او با حرکات خود، نظر اهل دل را به خود جلب می‌کند و باعث آشفتگی عاشقان می‌شود. زیبایی این دختر به حدی است که اشک‌ها را از چشمان عاشقان سرازیر می‌کند و دل‌ها را می‌شکافد. او با وجود ظرافت و نازک‌نیایی که دارد، تأثیر عمیقی بر جان‌های دیگران می‌گذارد و باعث ویرانی احساسات عاشقان می‌شود.