شمارهٔ ۵۱۲ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل متاع جان به خرابات برده به
نقد خرد به ساقی باقی سپرده به
چون حاصل حیات جهان نامرادی است
صد خرمن مراد به یک جو شمرده به
جایی که صد خزانهٔ طاعت به جرعهایست
از دل نشان توبه و تقوی سترده به
زان پیشتر که مات شوی در بساط عمر
دستی ازین سپهر دغا باز برده به
پروانهای که پرتو شمعی بر او نتافت
گر همدم چراغ مسیح است مرده به
قطع نظر ز مائدهٔ قرص ماه و خور
این یک دو نان به منت دونان نخورده به
شمعی که آورد به زبان فیض نور خود
گر آتش خلیل فروزد فسرده به
چون رخت هستی تو فغانی شود فنا
از آب خضر دامن همت فشرده به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی نقد و تأمل در زندگی و ناپایداری آن میپردازد. شاعر به دل میگوید که سرمایه جان و خرد خود را به دنیا و لذات زودگذری که در خرابات (محل عیش) وجود دارد، نباید ببرد. او بیان میکند که در زندگی بیشتر از آنکه به آرزوها دست یابیم، با ناامیدی مواجه خواهیم شد و عبادت و طاعت اگر به درستی و از دل انجام نشود، ارزش چندانی نخواهد داشت. زندگی گذراست و قبل از اینکه دچار پشیمانی شویم، باید از فرصتها استفاده کنیم. شاعر به مثالی از پروانه و شمع اشاره میکند که حتی نور را دریافت کند، هیچ فایدهای ندارد. در نهایت، او به فنا و زوال زندگی و ضرورت تلاش و همت برای دستیابی به ارزشهای واقعی اشاره میکند.