نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته

چو برگ لاله رخش رنگ آفتاب گرفته

عرق روان ز بناگوش چون گلش بگریبان

چنانکه پیرهنش نکهت گلاب گرفته

ز راه بادیه سرسبز و خرم آمده گویی

که سر و قامتش از دست خضر آب گرفته

خوش آنکه یار سفر کرده آمدست بشبگیر

هنوز بند قبا وا نکرده خواب گرفته

پیاده گشته ز اسپ و خرام کرده بگلشن

فگنده برگ ره و ساغر شراب گرفته

ببین که رنگ عذار و طراوت گل رویش

چگونه تابش خورشید بی نقاب گرفته

دم نظاره ی آن ماه نو رسیده فغانی

فشانده اشک چو گلنار و سیم ناب گرفته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیربنای زیبایی و انرژی یک محبوب تازه برگشته از سفر می‌پردازد. شاعر از چهره‌ی تابناک و رنگ دست نخورده‌اش که مانند برگ لاله درخشان است، صحبت می‌کند. عرق بر پیشانی‌اش مانند نکهتی از گل، و قامتش گویی از دستان خضر الهام گرفته، در حالی که تازه از سفر به دیاری سرسبز و خرم برگشته است. شاعر به خوشحالی خود از بازگشت یار اشاره می‌کند و زیبایی‌های او را به طبیعت تشبیه می‌کند. در نهایت، او با شوق و احساس عمیق، دلی معطر به یاد او دارد و از اشک‌هایش که به مانند گرمی گل‌هاست، یاد می‌کند.