شمارهٔ ۵۱۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به
این راز سر بمهر بهر کس نگفته به
این چشم فتنه ساز که شد مست خواب ناز
بیدار خوشترست ولی فتنه خفته به
ما خاک گلخنیم تویی لاله ی چمن
خاشاک گلخن از چمن لاله رفته به
مگشا بعشوه غنچه ی خندان بروی غیر
این گوهر لطیف بافسون نهفته به
لعل لبت که غنچه ی باغ لطافتست
از نکهت نسیم عنایت شکفته به
دارد دلی فغانی و صد آتش نهان
غافل ز آه او مشو ای دوست، گفته به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و راز غنچهی لاله اشاره دارد که در دل خود رموزی پنهان دارد. شاعر از غنچهای سخن میگوید که در خواب ناز است ولی وقتی بیدار میشود، زیباتر و دلانگیزتر خواهد بود. او خود را به خاک کاشانهای تشبیه میکند که لالهای در چمن آن است. همچنین، از زیباییهای صورت محبوب و لطافت لبهایش صحبت میکند که نمادی از عشق و لطافت است. شاعر به دوستی هشدار میدهد که از دل آتشین عاشق غافل نشود و به عمق احساسات او توجه کند.