نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

منمای سوار گردی به عنان تو روانه

نروم ز پیش راهت به جفای تازیانه

در خرگهت ندانم ز چه گشته ارغوانی

مگر آنکه دادخواهی زده سر بر آستانه

شب هجر بی‌تو وحشت بودم ز سایهٔ خود

سزد ار چراغ روشن نکنم به کنج خانه

منم آنکه نخل عیشم ز بتان نبست صورت

نه به آه پر شراره نه به اشک دانه‌دانه

به محبت تو جمعی شده گرم خون، ولیکن

من داغدار سوزم بستم درین میانه

غم هرکسی که دیدم به ترانه‌ای به سر شد

به جز از غم دل من که فزون شد از ترانه

من زخم خورده جایی نگذشتم ای فغانی

که چو سایه سیل خونی نشد از پِیَم روانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و تنهایی ناشی از جدایی از معشوق سخن می‌گوید. او به شدت از بی‌خبری و دوری معشوق رنج می‌کشد و در عین حال به شب‌های بی‌حسی و دردناک خود اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند جای بیمار دل او را پر کند و غم او به قدری عمیق است که حتی آواز و ترانه‌ها هم نتوانسته‌اند آن را کاهش دهند. او همچنین به ستمی که بر دلش می‌گذرد و زخم‌هایی که تجربه کرده است، اشاره می‌کند و حس تنهایی و ناامیدی‌اش را بیان می‌کند.