شمارهٔ ۵۱۷ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده
خیال خال هندویت مقیم کشور دیده
ندارد مجلس روحانیان بی عارضت نوری
در آ در مصر جان ای آفتاب خاور دیده
اگر محرم نباشد دیده و دل در حریم تو
فرو شویم بخون دل سواد ابتر دیده
چو در دل بگذرانم آرزوی لعل میگونت
لبالب سازم از خوناب حسرت ساغر دیده
چرا از پهلوی من در بلای دیده افتد دل
همان بهتر که نگشایم بروی دل در دیده
چو بینم شمع رخسار ترا در دیده دل خواهد
که چون پروانه گردد هر نفس گرد سردیده
گره شد غنچه ها از اشک گلگون خار مژگان را
همینست از نهال آرزومندی بر دیده
براید آیت رحمت بفالم زان خط مشگین
چو بهر دیدن رویت گشایم دفتر دیده
ز روی لطف اگر مانی قدم بر چشم مشتاقان
نثار مقدمت سازد فغانی گوهر دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلِ شاعر درباره زیبایی و جذبه معشوق است. او از نور چهره معشوق و تاثیر آن بر دل و جان سخن میگوید. در آن به عشق و آرزوهایش اشاره میکند و نشان میدهد که حتی اگر دل و چشمش نتوانند به معشوق نزدیک شوند، این عشق همچنان وجود دارد. شاعر از اشک و حسرت خود میگوید و آرزو دارد تا بتواند زیبایی معشوق را ببیند. همچنین به تأثیر عشق در جان و زندگیاش اشاره دارد و نشان میدهد که محبت چقدر میتواند عمیق و واقعی باشد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او نظر کند و حضورش را بر چشم مشتاقان نثار کند.