شمارهٔ ۵۲۴ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من کیستم شکستهدل هیچکارهای
سرگرم جلوهای و خراب نظارهای
زین آتشی که عشق تو افروخت در دلم
فریاد اگر به خرمنت افتد شرارهای
در چنگ آفتم چو دهد شوق مو کشان
بر من هزار رشتهٔ تدبیر تارهای
هر پارهای ز دل به جگر گوشهای دهم
فارغ مگر شوم ز غم خویش پارهای
با من رقیب ساده درافتاد بیجهت
چون آبگینهای که درافتد به خارهای
بیآفتاب روی تو هر شام تا سحر
داغیست تازه بر دلم از هر ستارهای
فردا که دوست خوان کرم در میان نهد
گیرد به قدر حوصله هرکس کنارهای
بیچارگیست کار فغانی و در غمش
هرکس کند برای دل خویش چارهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات خود درباره عشق و ناکامی میپردازد. او خود را کسی میداند که دلمشغولی و شکستی عمیق را تجربه کرده و تحت تأثیر عشق قرار دارد. آتش عشق او را میسوزاند و فریادش به کسی نمیرسد. احساس میکند که در چنگال شوق و محبت، تدبیرش بیفایده است و در تلاش است تا از غم خود رها شود. او همچنین به بیاحساسی معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش در شبها از غم و داغ عشق آکنده است. در پایان، به بیچارگی و نابودی اشاره میکند و میگوید که هرکس برای دل خود به دنبال چاره میگردد.