شمارهٔ ۵۲۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چند بسینه از هوس داغ جنون نهد کسی
سر بکسی نمی نهی دل بتو چون نهد کسی
عاقبت از برای تو همچو سپند سوختم
چند بنای عشق بر سحر و فسون نهد کسی
شحنه ی مست نیمشب گر کشدم روا بود
کز چه ز بزم این چنین پای برون نهد کسی
بهر مراد یکدمه این همه جور می کشم
سر بهزار آفت از همت دون نهد کسی
فال زدم که از لبت کشته شوم به یک نفس
هم ز لب تو این سخن به که شکون نهد کسی
رفت فغانی و همه سنگ رقیبش از پیست
شاید اگر از این ستم سر بجنون نهد کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عذابهای ناشی از عشق و جنون است. شاعر با زبانی احساسی از تمایلات خود در برابر معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه عشق او را به آتش میکشد و تحمل تحقیر و رنج را به خاطر معشوق تحمل میکند. او همچنین به جنون عشق، فراق و آرزوهای ناکام اشاره میکند و در نهایت از غم و درد ناشی از جدایی و ستمهای عشق مینالد. شعر به طور کلی نمایانگر تناقضهای عشق و تاثیرات آن بر روح و روان انسان است.