شمارهٔ ۵۳۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو گفتی کز سر کوی تو رو گردان شوم روزی
ببویی قانع از آن خاک مشک افشان شوم روزی
همان دل مرده ام گر با مسیحا همنفس گردم
همان آزرده ام گر پای تا سر جان شوم روزی
اگر دانم که آب زندگی بارد نه آب شور
محالست اینکه شاد از دیده ی گریان شوم روزی
من و لبهای خشک و دیده ی تر بخت آنم کو
که سیراب از کنار چشمه ی حیوان شوم روزی
نشوید از دلم گردی اگر دریا کنم دیده
نخیزد از رهم گردی اگر طوفان شوم روزی
نهادم چون فغانی سر بدار عشق و وارستم
چه سر دارم که در بند سر و سامان شوم روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و از آرزوهایش صحبت میکند. او به یاد کسی میافتد که به او گفته بود از کوی عشق دور شود. شاعر میگوید حتی اگر با کسی همنفس شود، قلبش همچنان مرده است و امیدی به شادی ندارد. او به شرایطی اشاره میکند که اگرچه ممکن است تلاش کند، همچنان غمگین و رنجیده باقی میماند. در نهایت، به این نکته میپردازد که هرگز نمیتواند از عشق خود دست بکشد و حتی اگر در مسیر طوفان نیز بیفتد، همچنان به عشق خود پایبند خواهد ماند.