نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا کی ای غنچه دهن گوش بهر پند کنی

سخنی گو که زبان همه را بند کنی

وقت آن شد که در آیی ز ره مهر و وفا

تا بکی جور نمایی و جفا چند کنی

چشم دارم که کشی جام و مرا جرعه دهی

ساغر عیش مرا پر شکر و قند کنی

هوس کشتن من کن که بود غایت لطف

که بدین شیوه مرا خرم و خرسند کنی

ای صبا گر بگشایی گرهی زان خم زلف

رشته ی جان بسر او بچه پیوند کنی

بنده ی پیر مغان باش که در مجلس انس

عیش جاوید ز الطاف خداوند کنی

لذت عمر همینست فغانی که مدام

وصف جان بخشی آن لعل شکر خند کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبان عاشقانه و نازک‌خویی از محبوبش می‌خواهد که به او توجه کند و در محبت و وفا به او پاسخ دهد. او به غنچه‌ای اشاره می‌کند که تا به کی فقط گوش به نصیحت‌ها می‌دهد و حالا وقت آن است که از راه عشق وارد شود. شاعر درخواست می‌کند که محبوب با جام عشقش او را سیراب کند و دلش را شاد نماید. او از باد صبا می‌خواهد که در گیسوی محبوبش گرهی باز کند تا جانش به وصال او پیوند بخورد. به طور کلی، شاعر به اهمیت لذت زندگی و عشق اشاره دارد و از خداوند می‌خواهد که بخشندگی و نعمت‌هایش را به او عطا کند.