نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرسوی جلوه‌ای گل خندان چه می‌کنی

خود را بهر کنار خرامان چه می‌کنی

جایی دگر نماند که گیرم عنان تو

رفتم ز کار این همه جولان چه می‌کنی

بنما به عاشق آن لب آلودهٔ شراب

آتش به خلق در زده، پنهان چه می‌کنی

خوابت برد ز چهره پریشانی خمار

دارد لبت نشانهٔ دندان چه می‌کنی

رشکی نیازموده چه دانی که پیش غیر

با جان عاشقان پریشان چه می‌کنی

بیداری کسان همه از بهر خواب تست

داری دعای خلق، نگهبان چه می‌کنی

چون شد فغانی از هوس آن بدن هلاک

مستانه چاک‌ها به گریبان چه می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت کسی می‌پردازد که با خنده و شیطنت خود توجه دیگران را جلب می‌کند. او از این شخص می‌پرسد که چه کاری می‌کند در حالی که همه جا پر از زیبایی و خنده است. شاعر به احساس عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که لب‌هایش را که از شراب رنگین شده، به نمایش بگذارد. همچنین به اینکه خوابش برده و نشانه‌هایی از عشق و شوق در لبانش وجود دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به حسرت و شوقی که در دل عاشقان وجود دارد اشاره می‌کند و از آن شخص می‌پرسد که با این همه احساساتی که برانگیخته، چه می‌کند.