نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۹ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی

رخ بر افروزی و از عشوه و نازم بگدازی

گر بدانی که چه خوبست خطت بر ورق گل

یکنفس آینه از پیش نظر دور نسازی

کشته و مرده ی آنم که برعنایی و شوخی

نرگس از سرمه سیه سازی و سنبل بطرازی

آفتابی و منت ذره ی خورشید پرستم

آه اگر بر سرم آیی ز پی بنده نوازی

تا کی از آینه ی همنفسان زنگ زدودن

ما در آب و عرق از رشک و تو در خنده ی نازی

روز کوتاه حیاتم سیه از هجر وز امید

چشم دارم که شب وصل نهد رو به درازی

کشته افتاده فغانی ز کمین ساختن تو

صید در خون جگر غرق و تو مشغول به بازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درباره زیبایی و ناز معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چقدر تحت تأثیر او قرار دارد. او از زیبایی خط معشوق یاد می‌کند و می‌خواهد که او از آینه دور نشود تا به او نگاه کند. شاعر به حسادت و رشک خود نسبت به دیگران اشاره می‌کند و از این می‌گوید که در حالی که او در غم دوری معشوق است، معشوق در حال لذت بردن و بازی است. در کل، شعر بیانگر عشق شدید، حسرت و longing شاعر به معشوق است.