شمارهٔ ۵۳۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای حدیثت شکر ناب چه شیرینسخنی
که به شیرینی گفتار شکر میشکنی
می.توان دید ز لطف بدنت جوهر جان
جان من باد فدای تو چه نازکبدنی
چاک زد پیرهن از رشک قبای تو چو گل
هر سهیقد که علم بود به گل پیرهنی
جان من یک نفس از ذکر لبت غافل نیست
هم تویی واقف این حال که در جان منی
میشوی یار رقیبان جفاکار مدام
فتنه در انجمن اهل وفا میفگنی
میکشد غصه هجرم چه دهی مژده وصل
این بشارت به کسی ده که بود زیستنی
آه جانسوز، فغانی ز دل گرم مکش
دم نگه دار که بر جان خود آتش نزنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و لطافت معشوق خود اشاره میکند و شکرگزار سخنان شیرین اوست. او از تاثیر وجود معشوق بر جانش صحبت میکند و عشق و اشتیاقش را به او ابراز میکند. همچنین، از غم و اندوه جدایی یاد کرده و آرزوی وصال را دارد. شعر حاکی از محبت عمیق و عواطفی است که میان عاشق و معشوق وجود دارد و به زیباییها و چالشهای عشق میپردازد.