نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۴ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسی

چشمهٔ حیوان کجا بی‌رهنمون بیند کسی

گو بگیرد بر سرم چون کاسهٔ مجنون شکن

گر به دستم بی‌تو جام لاله‌گون بیند کسی

در گمان افتد که آیا کوهکن چون زنده شد

گر چنین آشفته‌ام در بیستون بیند کسی

کی توانم دیدن آن آیینه در دست رقیب

دیدهٔ خود را به دست غیر چون بیند کسی

دور از آن گل رفتم از پای درخت ارغوان

چند خود را در میان خاک و خون بیند کسی

دور نبود از جفاهای تو و طعن رقیب

گر فغانی را به زنجیر جنون بیند کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس تنهایی و بی‌کسی است و نشان از عشق و رنج عمیق شاعر دارد. شاعر به وضعیت خود اشاره می‌کند که بدون وجود محبوب، نمی‌تواند زیبایی‌ها و خوشی‌های زندگی را ببیند. او از آشفتگی درونی خود و جفاهایی که از سوی محبوب و رقیب می‌بیند، سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر حالتی از ناامیدی و شوریدگی را توصیف می‌کند که در غیاب عشق دچار شده است و با طنز و استعاره به وضعیت غم‌انگیز خود اشاره می‌کند.