نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۸ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه خوی نازکت از غیر دیگرگون شود روزی

نه این رشک از دل پر خون من بیرون شود روزی

به اندک گرمی اغیار دشمن گشته‌ای با من

معاذ الله اگر این دوستی افزون شود روزی

ببزمت داشتم جامی بصد شادی ندانستم

که از چشم بدم این باده در دل خون شود روزی

چو از آمد شد کوی توام برگ گلی نشکفت

بکنج نامرادی خوشدلم تا چون شود روزی

بچشم کم مبین ای عیبجو اشک نیاز من

که اندک اندک این آب تنک جیحون شود روزی

بمردن هم ندارد رستگاری عاشق مسکین

دلا این نکته ات معلوم از مجنون شود روزی

کند قتل محبان در لباس آن ترک و می ترسم

کزین خونهای پنهان دامنش گلگون شود روزی

ز بیم یار نفرین رقیبم بر زبان آمد

فغانی این دعا شاید که بر گردون شود روزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که هیچ‌گاه خوی نازک او به غیر تغییر نخواهد کرد و دل پرخونش نیز به سادگی آرام نخواهد شد. شاعر از خیانت و ناپایداری دوستی‌های دیگران شکایت دارد و نگران است که این دوستی‌ها بیشتر شود. او یادآور می‌شود که شادی‌اش به زودی به درد و رنج تبدیل خواهد شد. عشق و وابستگی به معشوق نیز به مانند گل سرخی است که در ناامیدی شکفته نمی‌شود. شاعر از عیب‌جویی‌ها و غم خود سخن می‌گوید و به آخرین وضعیت مردمی که در عشق ناموفق بوده‌اند، اشاره می‌کند. او همچنین نگران است که عشقش ممکن است او را به بن‌بست برساند و از تعبیرات دعا و نفرین برای یافتن رستگاری استفاده می‌کند. در کل، شعر احساسی عمیق از عشق، ناامیدی و ترس از از دست دادن است.