نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی

چو یار از بودن من نیست راضی مردنم اولی

چو از آمد شد کوی توام برگ گلی نشکفت

بکنج نامرادی پا به دامن بردنم اولی

بروی ساقی خود می کشیدم ساغری اکنون

چو او با دیگری همکاسه شد خون خوردنم اولی

من مجنون کجا و آرزوی میوه ی باغش

زدن بر سینه سنگ و دست و دل آزردنم اولی

فغانی چون ندارد خاک این در از وفا بویی

به گریه روی در دیوار خویش آوردنم اولی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و غم شاعر است که از دلشکستگی و بی‌توجهی یار خود شکایت دارد. او می‌گوید وقتی یار از بودن او راضی نیست، بهتر است که بمیرد. همچنین از بی‌تناسبی احوالش با محیط اطرافش می‌گوید و احساس ناامیدی و غم را در خود می‌بیند. شاعر به خاطر تغییر رفتار یار و دوری او از خود، حس می‌کند که هیچ جایی برایش وجود ندارد و می‌خواهد این درد و رنج را فراموش کند، اما نمی‌تواند. در نهایت، او با حسرت به یاد یار و وفاداری او می‌اندیشد و آن را علامت احساس عمیق خود می‌داند.