شمارهٔ ۵۴۶ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدی
آنچنان پُرحال و رنگین از کجا میآمدی
هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر
جان من میسوختی ای شمع تا میآمدی
خود که بود آن صید وحشی کآنچنان بیگانهوار
میشد از پیش و تو بیخود از قفا میآمدی
خلق را سوی خدا دست از تو وین مشکل که تو
ابروان پرچین به محراب دعا میآمدی
داشتی میل می و معشوق و عاشق ناتوان
درد ما را بود و تو بهر دوا میآمدی
خواب در چشمم نیامد از خیالت تا به روز
اینچنین تا بر سر عهد وفا میآمدی
آه از آن شبها فغانی کز هوای گلرخی
همچو آتش بر سر راه صبا میآمدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف شبی زیبا و پرهیجان میپردازد که محبوبش مانند ارغوانی درخشان به او نزدیک میشود. او با اشتیاق و انتظار در حال سوختن است، زیرا محبوبش به او نزدیک میآید و این دیدار برایش شگفتانگیز و دلنشین است. شاعر به بیخبری محبوب از او اشاره میکند و همچنین به دعاها و آرزوهایش برای وصال. در نهایت، او آرزوی شبهای پر از عشق را میکند که در آن محبوبش با زیبایی و محبت به سوی او میآید. این شعر بیانگر تمایل عمیق و احساسات دردناک عاشق است.