نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۱ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای صبا منع گرفتاری بلبل می‌کنی

با وجود آنکه می‌دانی تغافل می‌کنی

صبر اگر باشد توان چیدن رطب از چوب خشک

آتشت گردد ریاحین گر توکل می‌کنی

نفی کس لازم نمی‌آید ز درد عاشقی

بلکه اثباتست اگر نیکو تأمل می‌کنی

چون نجوشد خونت ای عاشق که در بستان او

ارغوان می چینی و نظارهٔ گل می‌کنی

در پریشانی مده خود را که یک سررشته است

آنچه نامش گاه زلف و گاه کاکل می‌کنی

گر بدانی ذره چندان نیست دور از آفتاب

ذره‌ای بالاتر آ تا کی تنزل می‌کنی

در جگر الماس داری و نمی‌گویی سخن

زهر می‌نوشی فغانی و تحمل می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. او از «صبا» یعنی نسیم به یاد بلبل می‌گوید که درگیر غم عشق است و این موضوع را با تغافل و بی‌توجهی می‌بیند. شاعر به عشق و صبر اشاره می‌کند و می‌گوید اگر صبر داشته باشیم، می‌توانیم از رنج‌ها عبور کنیم. او تأکید می‌کند که در عشق، اثبات وجود در دردها مهم‌تر از نفی دیگران است. همچنین به عاشق می‌گوید که اگر خونش به جوش نیاید، چطور می‌تواند زیبایی‌های بستان عشق را مشاهده کند. شاعر به وضعیت پریشانی عاشق اشاره می‌کند و او را دعوت می‌کند که به خود بپردازد. در نهایت به ارزش درون انسان، همانند جواهر الماس، اشاره می‌کند و از تحمل زهر عشق صحبت می‌کند، که به معنی آگاهی از دردها و مشکلات در عین تلاش برای عبور از آن‌هاست.