شمارهٔ ۵۶۵ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی
که نتوان رفت راه کعبه تا نبود توانایی
مرا جان بر لب و گفتی که می آیم دم دیگر
چو خواهی آمدن باری چرا ایندم نمی آیی
دمی گفتی نیاسودم ز سودای پریرویان
به داغ و درد اگر قانع شوی ای دل بیاسایی
نظر از روی او بر گل نکردی آفرین بادا
که داری اینقدر در کار خود ای دیده بینایی
به بازار غم او نقد هستی رازدم آتش
رسید آن شوخ و گفتا ای فغانی گرم سودایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و انتظار میپردازد. او میگوید که اگر عزم رفتن به سوی معشوق را نداشته باشی، نمیتوانی به مقصد مورد نظر برسی. روح او در حالت درگیری و اشتیاق به معشوق است و از او میخواهد که چرا هنوز نیامده است. شاعر به حال دل خود اشاره میکند که با وجود درد و داغ عاشقی، اگر به این وضعیت عادت کنی، میتوانی آرامش پیدا کنی. او همچنین نسبت به زیبایی معشوق و بیتوجهی خود به آن ابراز تأسف میکند و در پایان اشارهای به شوری و هیجان در عشق دارد که معشوق به او نشان میدهد.