نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی

در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی

بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ

رحمی بحال خانه سیاهی نمی کنی

ما را ز پهلوی تو چو دل نامه شد سیاه

تو شادمان باینکه گناهی نمی کنی

کشت وجود ما نشدی سبز کاشکی

بر کس چو اعتماد گیاهی نمی کنی

من از نظاره ی تو چنین می شوم خراب

ورنه تو در چه دیده که راهی نمی کنی

از یکدم التفات تو می سوزدم رقیب

شکرست کاین وفا همه گاهی نمی کنی

کس را چه کار با تو فغانی ز نیک و بد

شبها بر آن در از چه پناهی نمی کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و سوختن خود به خاطر بی‌توجهی معشوق سخن می‌گوید. او به سختی‌ها و احساساتی چون گریه و آتش در دل اشاره می‌کند و می‌گوید که معشوق حتی نگاهی به او نمی‌اندازد. شاعر با حسرت از محبتی که انتظار دارد، سخن می‌گوید و می‌خواهد که معشوق به حال او رحم کند. او خود را در حال ویرانی و ناامیدی می‌بیند و خواستار توجه و محبتی ساده از سوی معشوق است. در نهایت، شاعر به عذر و بهانه‌های خود اشاره می‌کند که چرا معشوق به او توجه نمی‌کند، و این حس ناامیدی را به تصویر می‌کشد.