شمارهٔ ۵۶۳ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی نشان خویش بظلمت فرو بری
یکرنگ عشق باش که نامی برآوری
آیینه پاک دار چه حاجت بجام جم
اکنون که دست داد صفای قلندری
آب حیات نیز نماند عزیز من
می نوش و محو ساز خیال سکندری
آب و هوای میکده خون لعل می کند
آنجا بباد ده ورق کیمیا گری
پروانه وار کشته ی آن بزم دلکشم
کش میل نقل و باده بدام آورد پری
بس مرغ دل کباب شود تا تو یکزمان
در سایه ی گلی بنشینی و می خوری
باید متاع خوب نه بازار گرم از آنک
دایم به یک هوا نبود طبع مشتری
جایی که سر طور مسلم نداشتند
نادان چگونه پیش برد سحر سامری
افروختی چراغ فغانی بیک نظر
آری همین بود صفت ذره پروری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به عشق و زندگیِ بیریا دارد. شاعر از خواننده میخواهد که به جای زندگی در ظلمت و تظاهر، به یکرنگی عشق بپردازد و از زیباییهای آن بهرهمند شود. او به میکده و لذایذ آن اشاره میکند و بر اهمیت حال و شادی در زندگی تأکید میکند. همچنین از گذر زمان و زودگذر بودن زندگی یاد میکند و اینکه باید از لحظات زندگی استفاده کرد و عشق و شادی را در اولویت قرار داد. در نهایت، شاعر از پرورش روح و دل در فضایی معنوی سخن میگوید و به نور و روشنایی عشق اشاره دارد.