نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت

زین دعا گوی چرا لطف و کرم باز گرفت

مژده ی مهر و وفا می دهم یار مدام

خود ندیدم که دمی جور و ستم باز گرفت

حال آن خسته چه باشد که طبیبش بعلاج

خواست صدره بنهد پیش، قدم باز گرفت

من همانروز ببستم نظر از آب حیات

که فلک درد می از ساغر جم باز گرفت

در بیابان مکافات یکی ده بدرود

هر که یک دانه ز مرغان حرم باز گرفت

می رسد گل که کند صد طبق لعل نثار

گر بهار از قدم سبزه درم باز گرفت

قلم شوق فغانی ورقت کرد سیاه

چند روزی که ازین صفحه قلم باز گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاطفی و دردهای ناشی از عشق و جدایی پرداخته است. شاعر از حالتی سخن می‌گوید که در آن عشق و وفا را وعده می‌دهد، اما احساس می‌کند که خود به دوری و ظلم دچار شده است. او به طبیب اشاره می‌کند که نمی‌تواند به درمان دردهای عاشقانه‌اش بپردازد و از آب حیات دل می‌کَند. در نهایت، شاعر به انتظار رونق و زیبایی‌های بهاری می‌پردازد و از قلم خود می‌خواهد که همچنان به نوشتن ادامه دهد، حتی در شرایط سخت. این شعر به تناقضات عشق و احساس تنهایی و امید نیز اشاره دارد.