نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت

چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت؟

زین انجمن چه دید که بیرون نمی‌رود

دیوانه‌ای که از سر کون و مکان گذشت؟

سهلست اگر کنند ز جامی مضایقه

با دل‌شکسته‌ای که تواند ز جان گذشت

بر باد بودی ار نشدی صرف گل‌رُخان

این عمر بی‌بدل که چو آب روان گذشت

فکر کفن کنید که آن ترک تندخو

تیغی چنان رساند که از استخوان گذشت

گو برفروز چهره و بازار گرم کن

اکنون که عاشق از سر سود و زیان گذشت

فرهاد کار کرد فغانی که از وفا

رسمی چنان نهاد که نتوان ازان گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات غمگین و اندوهناک شاعر می‌پردازد. شاعر از گذر زمان و فراق شدید صحبت می‌کند و به حسی از تاسف و درد در زندگی اشاره دارد. او به بهار و خزان اشاره می‌کند و از آنچه از دست داده، افسوس می‌خورد. نیز به عشق و وفا می‌نگرد و اینکه در عشق واقعی، انسان باید با سختی‌ها و چالش‌ها روبرو شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زندگی به سرعت می‌گذرد و باید از لحظات آن بهره برد.