نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ بابافغانی

بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست

گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست

این دل که در عیار وفا نقد خالص است

بر سنگ امتحان زدنش احتیاج نیست

جامی که هر شکسته ازان لعل پاره‌ای است

در دست و پا چرا فگنندش زجاج نیست

در ذات خویش هستی پروانه هم خوش است

هست اینقدر که در بر شمعش رواج نیست

گویند ترک تاج کن و دردسر مکش

جایی که ترک سر نبود ترک تاج نیست

این قید هستی تو فغانی بلای تست

بشکن قفس که بر آزاده باج نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفا صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که درمانی برای درد عشق وجود ندارد و دل وفادار نیازی به آزمایش ندارد. او به زیبایی و ارزش دل وفادار اشاره می‌کند و می‌گوید که هر گونه آسیب دیدگی در عشق ارزشمند است. همچنین، شاعر به دشواری‌های ناشی از تعلقات و قید و بندهای زندگی اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که آزادی واقعی در شکستن این قیدها و رهایی از مشکلات است. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که در جاهایی که آزادی وجود ندارد، مسائل دیگر (مثل تاج و مقام) نیز بی‌معنا هستند.