شمارهٔ ۹۹ بابافغانی
بابافغانی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
وز آب دیده کلبه ی ویرانه پر شدست
چندان بنرگس تو نظر باختم که باز
چشم ودلم ز عشوه ی مستانه پر شدست
عاشق چگونه یک نفس آشنا زند
چون مجلس از حکایت بیگانه پر شدست
چون ذره عاشقان نگرانند، شمع من
رخساره برفروز که پروانه پر شدست
شبها بزخم تیغ نرفتم ز کوی تو
امروز چاره نیست که پیمانه پر شدست
از بسکه جاودان تو بردند عقل و دین
روی زمین ز مردم دیوانه پر شدست
این حال کس نیافت فغانی مگر بخواب
مستی مکن که شهر ز افسانه پر شدست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شب و زیباییهای لاله و گل اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوق میگوید. او با ابراز اینکه چشمانش از زیباییهای معشوق پر شده، به حال عاشقانی که در جستجوی عشق هستند اشاره میکند. شاعر همچنین بیان میکند که حرفهای عاشقانه در جمعهای خاصی شنیده میشود و این مجالس پر از ذکر معشوق است. او اشاره میکند که دیگر نمیتواند از کوی معشوق دور شود و حالتی از مستی و دیوانگی در میان انسانها حاکم است. در نهایت، او هشدار میدهد که باید مراقب مستی و افسانهها بود چون دنیا پر از راز و رویدادهای عاشقانه است.