نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما

سایه افکند دگر بر سر ما اختر ما

ما فلک سوختگان عیش و طرب نشناسیم

عید، ماتم شود آید چو سوی کشور ما

قدر ما سوختگان کم نشود بعد هلاک

دیده روشن کند آیینه ز خاکستر ما

تیره روزیم ولی عشق چو پرتو فکند

جامه چون خلعت فانوش شود در بر ما

پهلوی راحت ما را نبود آرامی

همچو جوهر مگر از تیغ کنی بستر ما

سایة بال هما درد سر آرد چون موی

داغ عشق تو اگر سایه کند بر سر ما

زردی چهرة ما قدر پر کاهش نیست

سیلی عشق مگر سکّه زند بر زر ما

از غنا نیست که ما ناز بر افلاک کنیم

اطلس چرخِ برین تنگ بود در بر ما

صبح ما از افق شیشه چو طالع گردد

در نظر جلوة خورشید کند ساغر ما

رند و تر دامن و مستیم و، تو زاهد فیّاض

ما دماغ تو نداریم، برو از سر ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حال و احساسات عمیق خود درباره عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در زندگی‌اش داغ عشق بر سر دارد و این عشق مانند سایه‌ای همواره بر اوست. با وجود غم و تیره‌روزی، عشق نور و روشنایی را به او می‌بخشد. همچنین، او عید را به ماتم تشبیه می‌کند و از نداشتن آرامش صحبت می‌کند. شاعر به تأمل در وضعیت خود و احساساتش در برابر عشق و دنیا می‌پردازد و از زهد و بی‌تفاوتی دیگران نسبت به مشکلاتش گلایه می‌کند. در نهایت، او عشق را فراتر از همه چیز می‌داند و نشان می‌دهد که در عمق درونش زیبایی و طراوت آن عشق همچنان باقیست.