شمارهٔ ۱۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما
خورشید گرده میکند از خاک پاک ما
ای تیغ یار، حسرتِ عاشق به خون تپید
دامان تست و دست امید هلاک ما
در انتظار شور قیامت نشستهایم
باری به امتحان گذری کن به خاک ما
هرگز بهار مشرب ما را خزان نبود
بدمستی افکند به زمین برگ تاک ما
با های های گریه برابر نشسته است
آواز خندة جگر چاک چاک ما
بیدردی زمانه به خود بستهایم و باز
خون گریه میکند نفس خندهناک ما
تا بودهایم رند و سرانداز بودهایم
از کس نبوده است چو فیّاض باک ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناامیدی و درد ناشی از عشق اشاره میکند. او به احساس حسرت و ناکامی خود پرداخته و میگوید که طبیعت نیز در تلاش است تا او را نابود کند. در انتظار یک تغییر و قیامت نشستهاند، زیرا هرگز در زندگیشان بهار و خوشحالی پایدار نبوده است. شاعرم با گریه و خنده به زندگی نگاه میکند و از بیدردی زمانه شکایت دارد. او همچنین به رندی و سرانداز بودن خود اشاره میکند و تأکید میکند که همیشه از آنچه دارند راضی هستند و نگران از دست دادن آن نیستند.