نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چو موج بر سر آبیم و حال سخت خرابست

خوشا امید جگر تشنه‌ای که محو سرابست

بگو به ساقی گلرخ که خون شیشه بگیرد

که از حرارت می در میان آتش و آبست

اگر تو رخ بگشایی دلم چو گل بگشاید

بیا که رشتة کارم گره به بند نقابست

حدیث شوق ترا خامه سرسری ننویسد

که رقعه‌ؤاری ازین مایة هزار کتابست

درآ به میکده فیّاض انتظار چه داری

که دیده پُرنم اشک است و جام پُر ز شرابست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالت دل و احساسات عاشقانه خود می‌پردازد. او به بزم و می‌خانه اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه دلش درگیر درد و رنج است، اما با یک جرعه خمری که می‌نوشد، می‌تواند لحظه‌ای از این دردها رهایی یابد. شاعر احساسات متناقضی را تجربه می‌کند و در عین سردرگمی، به امید وصالی که به جدایی ختم می‌شود، اشاره دارد. او زیبایی و جذابیت معشوق را با پیچش موی او مقایسه کرده و می‌گوید که این زیبایی همواره تنش را به تب و تاب می‌اندازد. در کل، شعر به تعبیری غمگین و در عین حال عاشقانه است که پر از تضادهای عاطفی است.