شمارهٔ ۱۱۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
چه کنم صلح کسی جنگ و ستیز تو که خوبست
چشم آمیزشم از کیست گریز تو که خوبست
بگشا بند قبا منتظر شام چرایی
صبحدم هم به گریبان عزیز تو که خوبست
نکنی فرق هوس را ز محبَّت عجب از تو
ز چه باید به تو آموخت تمیز تو که خوبست
منّت ناز چه حاجت مدد غمزه چه لازم
به جدالم نگه عربدهریز تو که خوبست
زخم من منّت ناسور شدن را ز که جوید
خال مشکین و خط عربدهریز تو که خوبست
خط نکو، خال نکو، خنده نمک، لب نمکینتر
به چه چیز تو دهم دل همه چیز تو که خوبست
با تو فیّاض چرا گوش به مطرب ننشینم
نفس سوختة زمزمهخیز تو که خوبست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس رنج و سختیهایی اشاره دارد که شاعر تجربه کرده است، با تأکید بر صبر و استقامت ایوب در رویارویی با مشکلات. همچنین به دنبال کسی است که گم شده، به نوعی به یوسف و یعقوب اشاره میکند و به جستجوی وصالی از خداوند میپردازد. شاعر میخواهد از خدا مدد بگیرد و به دعا تأکید میکند. در نهایت، نسبت به خوشایند دیگران و انتظارات جامعه نیز ابراز نظری میکند و از ناشناخته بودن دلایل رضایت دیگران یاد میکند.