نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست

اگر غلط نکنم تیرش از نی قندست

گره ز طرَة خود باز اگر کنی چه شود

گره‌گشایی ما عمرهاست در بندست

کسی به دوست رسد کز جهان تواند رست

بریدن از همه عالم نشان پیوندست

دلم به حرف تو ناصح نمی‌کشد چه کنم؟

که ناوکم به جگر دل‌نشین‌تر از پندست

چه بی‌وفای جهانی که در زمانة تو

قسم به عهد تو خوردن شکست سوگندست

بس است نکته همین کوری زلیخا را

‍... ندست

...

که مهر غیر برابر به مهر فرزندست

برای قتل تو شمشیر کی کشد، فیّاض

هلاک صد چو تو در بند یک شکرخندست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یوسف بازار به موضوع عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر به تشابه میان بازار و عشق اشاره کرده و می‌گوید که هر کسی درگیر خود و دردهای خود است. او به راز دل‌ها و عدم توانایی در بیان احساسات اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی خاموش باشد، این نیز نتیجه‌ی گرفتاری خود اوست. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که وجود عالم تنها به خاطر پرتو جمال معشوق است و بدون آن، هیچ چیز روشنایی ندارد. همچنین در این عالم، زاهدان نیز در افکار خود غرق‌اند و نیاز به عشق و زیبایی معشوق را احساس نمی‌کنند. در نهایت، شاعر از شنونده می‌خواهد که به درد دل‌های خود اعتراف کند و رازهای درونی خود را بیان نماید.