نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

خاطر ما به تو صد جا بندست

آن دل تست که بی‌پیوندست

گره از زلف تو کس نگشاید

گرچه این عقده به مویی بندست

سرگرانیّ سر زلف تو چیست؟

چون به بوی دل ما خرسندست

درد یعقوب به دردم نرسد

غم دلبر، نه غم فرزندست

ای که گفتی دل فیّاض کجاست؟

در سر زلف کسی در بند است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز درد و رنج عشق و ستم‌هایی که بر عاشقان می‌رود می‌پردازد. او می‌گوید که گاهی تنها راه نجات برای عاشقانی مانند فرهاد، به کار بردن تیشه و ابزار سختی است. همچنین بر این باور است که زیبایی و جذابیت عشق (مانند موی شیرین معشوق) نیز می‌تواند به شرافت و قدرت تبدیل شود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه عشق دچار رنج و مشقت باشد، اما زیبایی آن ارزشمند است و می‌توان از آن درس‌های عمیق گرفت.