نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یوسف بازار ما هم خود خریدار خودست

خوش قیامت کرده غم هر کس گرفتار خودست

راز دل پوشیده کی ماند به منع گفتگو

لب اگر خاموش گردد رنگ در کار خودست

بر زمین ننهاد تا بر کف گرفت آیینه را

آنکه عالم شد گرفتارش گرفتار خودست

عالمی زیر و زبر گردد نپردازد به کس

بسکه در هنگامه گرمی‌های بازار خودست

گر نپردازد به حال عاشقان پر دور نیست

امشب آن آیینه عاشق محو دیدار خودست

هستی عالم همه یک پرتو از رخسار اوست

بی‌جمالش روز روشن هم شب تار خودست

ذوق دیدار تو دارد زنده دل هر ذرّه را

ورنه بی روی تو هر جا خاطری بار خودست

در چنین میدان که کس را نیست پروایی ز سر

زاهد افسرده دل در فکر دستار خودست

لب ببند و درد دل فیّاض سر کن کاینه

گرچه خاموش است در تقریر اسرار خودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالتی از عدم و فنا می‌پردازد. شاعر به توصیف وضعیتی می‌پردازد که در آن وجود جهان به نظر بی‌معنا و گذشته است. او تأکید می‌کند که همه چیز در حال نابودی است و حتی عشق و آرزوها به سختی محقق می‌شوند. در این جهان، هیچ کسی نمی‌تواند به سرنوشت خود دست یابد و در نهایت، شاعر خود را در عشق محروم و دردی ناتمام احساس می‌کند که تنها نشانه‌ای از محنت و رنج است. این شعر به عمیق‌ترین احساسات انسانی و مواجهه با ناامیدی می‌پردازد.