شمارهٔ ۱۲۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست
شیشه اگر شد تهی شکر که ساغر پُرست
دل زعنا پرملال شیشة ساعت مثال
یک دم اگر خالی است ساعت دیگر پرست
وجه پریشانیم چیست که از یُمن اشک
دامن دریا دلم از در و گوهر پرست
قطرة اشکم چنین گرم چرا شد مگر
ساغر چشم من از خون سمندر پرست!
جای تو فیّاض نیست در دل تنگم دگر
بسکه سراپای من از غم دلبر پرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلتنگی شاعر است. او خود را به عنوان مرغی میبیند که برای زیباییها و ناز معشوقش پرواز میکند. در قفس تنهاییاش خو گرفته و یاد پرواز برایش غریب شده است. چشمهای معشوقش را به عنوان منبع آرامش و زیبایی میستاید و میگوید که نالههایش از عشق به اوست. او به سحر و جادوگری معشوقش اشاره میکند و اشک و آههایش را نشانهای از غم و دلتنگی میداند. شاعر به احساس ناامنی در زندگیاش اشاره میکند و در نهایت به تضاد بین غم و زیبایی در عشقش اشاره میکند. در کل، شعر به عمق احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از دوری و دلتنگی پرداخته است.