نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون بر سر راه عدم است آنچه وجود است

نابود جهان را همه انگار که بودست

برهم زده‌آم خشک و تر هر دو جهان را

آتش به میان نیست عزیزان همه دودست

کس ره به سراپردة تقدیر ندارد

این قفل فروبسته به کس در نگشودست

دیریست که در عشق تو محروم جهانم

مشتاب به قتل من دل خسته که زودست

فیّاض درین نشئه کسی بی المی نیست

از سیلی محنت بدن چرخ کبودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس عمیق عشق و وابستگی سخن می‌گوید. شاعر اعلام می‌کند که دلش به هزاران شکل به معشوق وابسته است و هیچکس نمی‌تواند این گره را باز کند. او می‌پرسد که چرا غم و نگرانی از زلف یار وجود دارد، در حالی که عشق و دل‌باختگی به معشوق او را شاداب می‌کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که درد و غم او ناشی از جدایی از محبوبش است و به نوعی غم از دست دادن فرزند را با غم عشق مقایسه می‌کند. در نهایت، تأکید می‌کند که دل فیاض (بخشنده) در زلف محبوب به بند درآمده است.