شمارهٔ ۱۱۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه زابرش خبر و نه ز بهارش یادست
ملک دل زآب دم تیغ ستم آبادست
دستگیریش به جز تیشه درین راه نبود
عاشقان رحم به بیچارگی فرهادست
نقش شیرین اگر از موی نگارد شاپور
کوهکن تیشه به دستش قلم فولادست
سر مو عیب ندارد خط جانپرور دوست
میتوان یافت که مشق قلم استادست
میتوان گفت اگر کفر نباشد فیّاض
نقطهٔ بخت تو سهوالقلم ایجادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و انتظار سخن میگوید. او به زیباییهایی از بهار و عشق اشاره کرده و نشان میدهد که دلش به زلف معشوق و زیباییاش وابسته است. با وجود درد و جدایی، امید به وصال معشوق هنوز در دلش زنده است. در نهایت، شاعر از تغییرات زندگی و تأثیرات عشق بر آن صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر محبوبش با دیگری باشد، باز هم روزگارش با یاد او سپری میشود.