شمارهٔ ۱۱۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت موسم گل لیک یار جلوهگرست
چمن خزان شد و ما را بهار در نظرست
به دل هوای سفر دارم و ندارم پای
بس است، آرزوی من همیشه در سفرست
ز نقل و باده چه ذوقست تلخکامی را
که باده خون دل و نقل، پارة جگرست
به جوی شیر چه دلبستگیست شیرین را
که شیرِ صحبت پرویز قسمت شکرست
عجب که کام من از یار رو دهد فیّاض
که کام من دگر و کام یار من دگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و تأثیر عمیق آن بر دل عاشق میپردازد. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و این که چگونه زیبایی او موجب تغییر دلها میشود. او دیوانگی عاشق را بر اثر جذبههای محبوب شرح میدهد و به خطراتی که عاشقان به خاطر عشق و زیبایی معشوق متحمل میشوند اشاره میکند. همچنین، شاعر به لوکس بودن عشق و خوابهای پریشانش در این زمینه پرداخته و بیان میکند که تنها فیاض (محبوب) میتواند از تمام این دشواریها فرار کند.