شمارهٔ ۱۱۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مگر از عشق نگاری به دلش تأثیرست
که گل عارض او دست زد تغییرست
ای بت از قامت خمدیدة عاشق حذری
این کمانیست که آه سحر او را تیرست
رام شد تا دل دیوانه به او، دانستم
که سر زلف تو از سلسلة زنجیرست
عاشقان خم ابروش خطرها دارند
راه این قافله دایم به دم شمشیرست
غیر فیّاض کس از وی نکند سر بیرون
خواب بختم که پریشان شدة تعبیرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و غمهای درونی خود میگوید. او دلش را خالی از خون و اشک توصیف میکند و چشمانش را پر از حسرت و غم میبیند. او مانند شیشهای که گاهی پر و گاهی خالی میشود، در نوسان است و از دلتنگیهایش مینالد. شاعر از پریشانی و عمق غمهایش میگوید که ناشی از عشق و فراق است. همچنین به دنبال دلایلی برای اشکهایش میگردد و در نهایت بیان میکند که دیگر جایی برای عشق محبوبش در دل تنگش نیست، زیرا تمام وجودش از غم او پر شده است.