شمارهٔ ۱۲۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نی همین ناز تو تنها بهر قتل ما بس است
یک نگه از گوشة چشم تو عالم را بس است
دیدهام در گریة غم کیسه خالی کرده بود
آنقدر خون در دلم کردی که مدّتها بس است
ما دل خود را به بوی زلف دلبر دادهایم
گر جنون مردست، عالم را همین سودا بس است
فتنه بهر کوهکن از سنگ پیدا میشود
رشک شیرین بعدازین بر صورت خارا بس است
حاجت آلایش دامان چندین غمزه نیست
یک تغافل کشتن فیّاض را تنها بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی از ناامیدی و حسرت اشاره دارد و به موضوعاتی چون سختیها و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویری از عدم نور و ظلمت، به تیره بختیهای موجود در دنیا اشاره میکند و یادآوری میکند که در وداع با دوستان و در مواجهه با مشکلات، زحمت و رنج کافی است. همچنین به زیباییهای زندگی، مثل شکوفهها و فصل بهار، اشاره میشود، که نشاندهنده امید و زندگی است. شاعر در پایان به ناامیدی و آزارهایی که تحمل کردهاند اشاره کرده و میگوید که تا زمانی که هنوز امیدی وجود دارد، نباید تسلیم شد.