نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست

پریدن دل کبکم به بال شهبازست

چنان به کنج قفس خو گرفته‌ام که دگر

به یاد خاطر من آنچه نیست پروازست

ز صید دوستی آن نگاه پنداری

که ترکش مژه‌اش آشیان شهبازست

ز ناله بس نکند با وجود ضعف که هست

نفس به سینه‌ام ابریشمی که برسازست

ز مهر روی تو دم می‌زنم، از آن باشد

که ناله‌ام ز نفس‌های صبح ممتازست

به ساحریست مثل گرچه لعل پرشورش

ولی تبسّم او سحر نیست اعجازست

به این امید که مشرق شوم خیال ترا

درِ دلم همه شب چون درِ سحر بازست

به اشک و آه سپردم غمش چه دانستم

که اشک پرده در راز و آه غمّازست

به کشور دلم امنیّتی نمی‌باشد

همیشه غمزه درین ملک در تک و تازست

به زاغ همنفسم عمرها و در رشکم

ز بلبلی که به او بلبلی همآوازست

اگرچه «بلبل آمل» فغان کند فیّاض

ولی نه همنفس عندلیب شیرازست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر از حالاتی که در absence معشوق دارد صحبت می‌کند و اینکه چشمش به روی او باز نیست. او اشاره می‌کند که فقط ناله‌ی لطیف معشوق برایش شادی‌آور است و نسبت به دیگران بی‌نیاز شده است. شاعر در درونش جراحتی عمیق از این عشق دارد که زخمی خاص و ممتاز دارد. او همچنین به لذت درد ناشی از عشق اشاره می‌کند که همچون گل، دائماً در حال باز شدن و زخم زدن است.