شمارهٔ ۱۲۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است
پای تا سر آتش است آن مه ولی خوش آتش است
آن شکارافکن دگر آتش به صحرا میزند
برز بر خود آتش و در زیرش ابرش آتش است
مرغ تیرش بال و پر ترسم بسوزد از غضب
تا نگاهش بر کمان افتاده ترکش آتش است
کم بود آشفتگان را یک نفس بیهم قرار
حسرت زلف تو در جان مشوّش آتش است
نالة من میتواند چرخ را از پا فکند
آه سرد من برین سقف منقّش آتش است
عشق در هر سر که افتاد کار خود را میکند
هیزم از خارست از چوب گل آتش آتش است
بسکه بیآن آتشین رخ ناخوشیها دیده است
آنچه اکنون میکند فیّاض را خوش آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حافظ به موضوعات عشق و درد اشاره دارد. شاعر میگوید که برای رهایی از درد و شور عشق، باید با آتش آن برخورد کرد. او به این نکته اشاره میکند که چیزهایی که به نظر آرامشدهنده میآیند، در واقع میتوانند تهدیدی باشند. همچنین، او به یکسانی حقیقتهای دنیا و تجارب مختلف میپردازد، و نشان میدهد که لذتهای دنیوی ممکن است موقتی و فریبنده باشند، چرا که امروز ممکن است شادابکننده و آرامشدهنده به نظر برسند، اما در نهایت میتوانند به ویرانی و آتش تبدیل شوند.