شمارهٔ ۱۲۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گهی که دیده نه بر روی آن صنم بازست
به چشم من همه اوضاع دهر ناسازست
به بزم دوست مرا ناله شادیانة اوست
بلی فغان نی از بهر دیگران سازست
ز هر چه غیر تو عمریست بینیاز شدیم
به ما هنوز نگاه تو بر سر نازست
جراحت تو نهان در میان جان دارم
که زخمهای تو از زخمِ غیر ممتازست
چه لذّتست به تیغش که همچو گل فیّاض
دهان زخم زخمیازه تا ابد بازست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و غم خود اشاره میکند که در absence (غیبت) معشوقش به سر میبرد. او توضیح میدهد که در چمنزار و طبیعت، هر چیزی بر او خنده میزند، اما او تنها به خاطر دیدن معشوقش خوشحال است. شاعر همچنین بیان میکند که بدون معشوق، همه چیز در دلش دردآور است و تنها شنیدن صدای نالهاش به او آرامش میدهد. در نهایت، شاعر از مرگ و شهادت سخن میگوید و اشاره میکند که این مسیر به عالم فنا و حقیقت روشن است.