نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اختر بی‌نور ما شمع مزار ما بس است

تیره‌بختی‌های عالم یادگار ما بس است

در وداع دوستان دیدیم شور رستخیز

ای قیامت زحمت مشت غبار ما بس است

صد گلستان داغ پروردیم در یک غنچه دل

عالمی را رونق فصل بهار ما بس است

در فن بی‌اعتباری شهرة عالم شدیم

این قدر در هر دو عالم اعتبار ما بس است

ای فلک با خود قرار ناامیدی داده‌ایم

بعد ازین آزار جان بیقرار ما بس است

تا فتند سررشتة تدبیرها در پیچ و تاب

یک گره از رشتة زلفی به کار ما بس است

سیر تبریزی هم از ایّام مهلت یافتیم

این قدر فیّاض مهر از روزگار ما بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند و می‌گوید که هر جا جز دل تنگ او خوش است. او آرزوی آرامش در زندگی را می‌کند، ولی می‌داند که این آرزو در نهایت به مرگ ختم می‌شود. همچنین، شاعر به درد و نیش زندگی و زخم‌های عاطفی اشاره می‌کند و می‌گوید که این زخم‌ها همواره وجود دارند و زیبایی عشق در پیچیدگی‌ها و دردهایش است. در نهایت، شاعر توصیه می‌کند که زخم‌های عاطفی را نباید با مرهم‌های مصنوعی پوشاند، زیرا هر زخم داستان و زیبایی خاص خود را دارد.